توی آیینه نگاه میکنم
توی آیینه یکی هست شبیه خودم
شبیه خودم ، شبیه شبایی که غصه میخورم
شبیه شبایی که گریه میکنم یواشکی ، یواشکی، یواشکی
گریه میکنم غصه میخورم با خودم حرف میزنم که ای مرد سربلند دیروز ، ببین چی مونده از جوونیت امروز
که ای مرد سربلند فردا ، که دل داری به قد دریا
چی شد آخرش ؟ چی اومد سرت ؟ چی کار کردی تو با بال و پرد ؟ چی شد آخرش ؟ چی اومد سرت ؟ چی کار کردی تو با بال و پرت
نگام به آیینه سرب یک تصویری پشت شیشه
میگه که این تویی دروغ نگو نه .. مگه میشه؟
من اونم که بزرگ مشکلاتو از رو برده همیشه، دل پاکه، گوشیه همش ساکته نشسته فکر فردا هس آروم و از تو فریاد ، از تو فریاد
مرد تو آیینه یک تلخی تو نگاشه میگه عشقه باس بخندی باید له بشی بگندی
مرد تو آیینه نداره هیچ امیدی حتی روز خوش ندیدرو رویاهاشا سر بریده
نه نگو که نیس هیچ امیدی نه نگو که به تش رسیدی
نه نگو که دل بریدی نه نـــه نگو
نه نگو چه سخته فردا نه نگو از زخم و دردا
نه نگو همیشه اشکی نه نگو
نگام به آیینه سرب یک تصویری از پشت شیشه
میگه که این تویی دروغ نگو نه مگه میشه
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 13:47  توسط reza
|
شال و کلاه کن آسمون خیسه
چترت رو واکن گریه بارونه
حال و هوای برگ ریزون چشمامو
پاییزم نمیدونه
پروانه ها وقتی که میسوختن
تقدیرتو دوختن به تقدیرم
هر وقت دلت میگیریه میسوزم
هر وقت دلت میسوزه میمیرم ...
خیلی دلم گیره خیلی گرفتارم
دوست داشتنت خوبه خیلی دوست دارم
محبوب من چشمات به من میگن
روز جدایی خیلی نزدیکه
میری نمیدونی که دور از تو
دنیام چقدر غمگین و تاریکه
دنیای من تاریک و غمگینه
بار جدایی خیلی سنگینه
هرکس که از حالم خبر داره
از شونه هام این بارو برداره
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 20:40  توسط reza
|
امشب میخوای بری بدون من خیسه چشای نیمه جون من حرفات نمیشه باورم چه کار کنم خدایا
راحت داری میری که بشکنم عشقم بزار نگات کنم یکم شاید با هم بمونه دستای ما
به جونه تو دیگه نفس نمونده واسه من نرو تو هم دلم رو نشکن دلم جلو چشمات داره میمیره
نگام نکن بزار دلم بمونه رویه پاهاش فقط یه ذره آخه مهربون باش خدا ببین چه جوری داره میره
آره تو راست میگی که بد شدم آروم میگی که جون به لب شدم امشب بمون اگه بری چیزی درست نمیشه
ساده نمیشه بی خبر بری عشقم بگو نمیشه بگذری از من بگو کنارمی همیشه
تورو خدا بین چه حالیم نگو که میری دلم میخواد که دستمو بگیری نرو بدونه تو شکنجه میشم
پیشم بمون دیگه چیزی نمیگم آخریشه کسی واسم شبیه تو نمیشه بمون الهی من واست بمیرم
+ نوشته شده در جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 20:26  توسط reza
|
من از اين زندگي مسخره هيچ چي نمي خوام
جز پيانو و يكي حنجره هيچي نمي خوام
هر چي خواستم نه ، به هر چي كه نخواستم رسيدم
حالا جز عمر گره تو گره هيچ چي نمي خوام
هيچكي يادداشتامو هيچ وقت ننوشت و ديگه من
از تو هم دفتر بي خاطره هيچ چي نمي خوام
تا سر از خاطره دستاي رنگي در آرم
جز قلم وقتي پر از جوهره هيچ چي نمي خوام
نبين از عشقاي تو بچگي هيچ چي نمي گم
جز تو بادكنك وسرسره هيچ چي نمي خوام
تيكه چوبي باشه اسب كودكي هاي منه
باد اگه مي وزه جز فرفره هيچ چي نمي خوام
بي چشاي تو بجز آينه چشماي خودم
كه تو بارون جدايي تره هيچ چي نمي خوام
توي شعر اونكه با من زندگي كرده دلمه
جز جوون موندن اين شاعره هيچ چي نمي خوام
هي مي پرسن چي مي خواي ، اونكه مي خوام نيستمو باز
انگاري گوش خلايق كره هيچ چي نمي خوام
بس كه مردم رو صليب ستم بي خبرا
غير عيسايي از اين ناصره هيچ چي نمي خوام
وقتي از بي تپشي دنيا عقيمه واسه من
غير عشق اين تپش باكره هيچ چي نمي خوام
+ نوشته شده در جمعه یکم بهمن 1389ساعت 16:23  توسط reza
|
یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابه
نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه
یه کاغذ یه خودکار ، دوباره شده همدم این دل دیوونه
یه نامه که خیسه ، پر از اشکه و کسی بازم اونو نمیخونه
یه روز همین جا ، توی اتاقم ، یه دفعه گفت داره میره
چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره
گریه میکردم ، درو که می بست ، میدونستم که می میرم
اونم عزیزم بود نمیتونستم جلوی راهشو بگیرم
میترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنهاا
خدایا کمک کن نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا
سکوت اتاق رو داره میشکنه تیک تاک ساعت رو دیوار
دوباره نمیخوام بشه باور من که نمیاد انگار
یه روز همین جا ، توی اتاقم ، یه دفعه رفت آره میره
چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره
گریه میکردم ، درو که می بست ، میدونستم که می میرم
اونم عزیزم بود نمیتونستم جلوی راهشو بگیرم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 0:38  توسط reza
|
گلدونه های اطلسی ، حس غریب بی کسی
تو چادر سیاه شب ، پر می شم از دل واپسی
گلدونه های اطلسی ، حس غریب بی کسی
تو چادر سیاه شب ، پر می شم از دل واپسی
دلم
دلم گرفته از خودم
خودم اسیر غم شدم
شدم غریب قصه ی خودم
دلم ، دلم
دلم گرفته از خودم
خودم اسیر غم شدم
شدم غریب قصه ی خودم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 0:2  توسط reza
|
آخرین نامت به دست من رسید
غم شد و اشک و توی چشام کشید
منتظر بودم بگی دوسم داری
نه بری اینجوری قالم بزاری
پس فرستادی تمام عکسامو
پاک نکردی از رو گونه اشکامو
آخر قصه چرا اینجوری شد
قسمت دست من از تو دوری شد
تیکه تیکه تیکه تیکه کم کم می ریزم آروم آروم و نم نم
اونی که یه روز عاشقش کردی
حالا میگی فراموشش کردم
چیکه چیکه چیکه چیکه
بارون منو می کشونه تو خیابون
تیکو تیکو تیکو تیکه ساعت
میگه نمیای
تو بیا برام بمون ، تو بیا برام بمون
حالا دنبال یه گوشم تا تو تنهایی بمیرم
وقتی دیگه نمی زاری دست گرمت و بگیرم
تیکه تیکه تیکه تیکه کم کم
میریزم آروم آروم و نم نم
اونی که یه روز عاشقش کردی
حالا میگی فراموشش کردم
چیکه چیکه چیکه چیکه
بارون منو می کشونه تو خیابون
تیکو تیکو تیکو تیکه ساعت
میگه نمیای
تیکه تیکه تیکه تیکه کم کم
می ریزم آروم آروم و نم نم
اونی که یه روزی عاشقش کردی
حالا میگی فراموشش کردم
چیکه چیکه چیکه چیکه
بارون منو می کشونه تو خیابون
تیکو تیکو تیکو تیکه ساعت
میگه نمیای
تو بیا برام بمون
دیگه نمیاد ، دیگه نمیاد ، دیگه نمیاد
دیگه نمیاد ، نه دیگه نمیاد
+ نوشته شده در شنبه هجدهم دی 1389ساعت 17:21  توسط reza
|
دوباره بازيچه شدم توي تئاتر زندگي
تو اين نمايشنامه دل شكسته شد به سادگي
نقش نبودن واسه توست
نقش شكستن واسه من
صندلي خالي از تو شد
اي بي صدا حرفي بزن
ياد تو نبودنت رفتم و تنها تر شدم
توي تئاتر زندگي بغض يه بازيگر شدم

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 18:25  توسط reza
|
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 13:14  توسط reza
|
شبی دیدم توی خوابم
ته دریا، زیر آبم
زیر آبها، میزنم ساز
توی آبها، میخونم باز
شبی دیدم توی خوابم
روی ابرها، پیش ماهم
ماه و ناهید، من و خورشید
خدا تا صبح ما رو میدید
تا صبح شد
زنگ ساعتها در اومد
بازی شبونهام بازم مرد
تا صبح شد
بوق ماشینها در اومد
آبی بیکرانم بازم مرد
شور پرواز ته دریا
بازی موج روی ابرها
دوباره صبح، دوباره رنگ
دوباره روز، دوباره جنگ..........
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 21:17  توسط reza
|